از راه های مراقبت از انقلاب...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قناعت
الف- چتر محمود آقا
محمود آقا دوست و فامیل دور مرحوم پدرم بود .وقتی مرحوم پدرم می خواست برادرانم را که از جوانان انقلاب بودند نصیحت کند ، محمود آقا را مثال می زد . محمود آقا دبیر عربی مقطع راهنمایی بود .او شب های جمعه می آمد ، ده و به مرد های ده قرآن یاد می داد.با وجود آنکه که خدا بیامرز سواد نداشت ، اما رفیق نزدیک محمود آقا بود . یه روز بارانی که محمود آقا به خونه ی ما آمده بود، یه چتر سیاه دسته بلند با خودش آورد . من کلاس چهارم دبستان بودم. پدر خدا بیامرزم ، چتر را برداشت و جلو دوتا برادرانم از محمود آقا پرسید: چند ساله که این چتر رو داری ؟ محمود آقا گفت : وقتی اول راهنمایی بودم بابام برام خریده بود.بابام بازم پرسید: یعنی می شه چند سال ؟ محمود آقا کمی فکر کرد و گفت: تقریبا 17 سال . بابام لبخندی زد و گفت : آفرین
محمود آقا گفت: آقا عبدالله ، انقلاب ما تازه پیروز( یک سال بعد از انقلاب )این چتر خارجیه .تمام صنایع کشور ما بیمار و وابسته است. انقلاب ما هم دشمن زیاد داره . هر چی ما بیشتر مصرف کنیم ، به ضرر خودمون و به نفع خارجیهاست . ما باید به بچه های خودمان قناعت را یاد بدهیم و اینکه از تنبلی و بیکاری بیزار باشند و گرنه ما تا ابد باید از بیگانگان جنس بخریم ومصرف کنیم ، تازه اگه خوب به حر فهایشان گوش بدیم ،و دلشون بخواد به ما می فروشند و یا قیمتش هم دست خودشان است. .بابای خدا بیمرزم می گفت خیلی ها محمود آقا را خسیس می دانند در حالیکه محمود آقا خسیس نبود بلکه یاد گرفته بود که چگونه در ست مصرف کند .حالا همین محمود آقا یک مغازه ی بسیار بزرگ در شهر دارد و جزء نیکوکاران شهر ماست . اما متاسفانه بچه های خردسال امروزی پس از ورود به مهد کودک ها ،به جای آنکه یاد بگیرند چگونه مصرف کنند ، با انواع وسائل فانتزی و مصرفی آشنا می شوند و البته بازار هم پر از اجناس تجملاتی است که بچه ها را هر روز دلزده می کند . امروز یکی از مهمترین وظایف ما آموزش " درست مصرف کردن" است . با برنامه های آموزشی و تربیتی خود ، دیوار مصرف گرایی را فرو بریزم و با کم مصرف کردن و درست مصرف کردن خود ، به ایجاد طرح های زیر بنایی کمک کنیم .
ب- کلاس قرآن
چند سال پیش ( 69)در کارگاه آموزشی قرائت قرآن شرکت کرده بودم . استاد ما یک خانم بسیار فهیم و آگاه به قرآن و مسائل روز بود . وقتی به آیه ی مبارکه ی " بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید " رسید اشک از چشمانش جاری شد . با تعجب علت را پرسیدیم . گفت : من از این همه اسراف مردم پیش خدا خوف دارم . مردم بسیار کفران نعمت می کنند . چیزهایی که در میهمانی ها و در عروسی ها مصرف می کنند ، بیشتر آنها غیر ضروری است . وی از ما خواست یک شب به سطل آشغال های کوچه سر بزنیم تا ببینیم چقدر غذا در آنها زباله شده است . یک شب به اتفاق برادرم 10 کوچه را گشتیم و زباله ها را بررسی کردیم . حقیقتا مردم با آنکه از گرانی و بی پولی رنج می بردند ولی ، بیشتر سطل ها پر از مواد غذایی ، مرغ ، میوه ی گندیده و... بود . من پیش خدا استغفار کردم . امروز هم همین طور است . با آنکه همه از گرانی رنج می برند ولی سطل های زباله با مواد غذایی پر می شود . یک چیز یکه خیلی مهم است آن که ما یاد بگیریم چیزهایی که داریم مصرف کنیم ، بعد سراغ خرید های جدید برویم . تا مواد غذایی زباله نشوند که خدا اسرا فکاران را دوست ندارد .
ج- موفقیت باهمت بلند حتی در تنگدستی
یکی از دوستانم دانشجو دانشگاه تهران بود و یک اتاقی را در یکی از محله های جنوب تهران اجاره کرده بود . صاحب خانه مردی بودبا 7 سر عائله . همه ی بچه هادر حال تحصیل از دبستان تا دبیرستان بودند . پدر خانواده با یک ماشین بسیار قدیمی که اکثر اوقات هم نقص فنی داشت ، مسافر کشی می کرد ومادر خانواده هم خانه داربود . اتاق دوستم توی حیاط و رویروی ساختمان صاحب خانه بود . سرویس بهداشتی زیر اتاق دوستم و در واقع در زیر زمین بود . دوستم می گفت : اینها خانواده ی شریفی هستند . گاهی هیچ چیز برای خوردن ندارند و مادر خانواده آب داغ می کند وکمی شکر به آن می زند و بچه ها نان را داخل آن می زنند و می خورند . گاهی هم سیب زمینی و یا یک غذای بهتری داشته باشند همان را می خورند . دوستم می گفت من گاهی سهمیه ی غذای خودم را برایشان می آورم و اینها هر کدام کمی می خورند .خلی جالب بود که آنها با وجود آنکه احتیاج شدید به پول داشتند ولی ارزان تر از بقیه اتاقشان را اجاره داده بودند.
6 دختر و یک پسر این صاحب خانه همه با درجات عالیه تحصیل کردند. و اکنون هر کدام دارای شغل و موقعیت عالی هستند . چند وقت بعد، به اتفاق دوستم به دیدن صاحب خانه اش رفتیم . هنوز هم که هنوز است آنها در همان خانه زندگی می کنند دو فرزندش ازدواج کرده بود . 5 فرزندش با آنکه دارای تحصیلات عالی هستند و شغل هایی مانند پزشکی ، وکالت ، مهندس شرکت های تولید کننده ی خودرو هستند ولی اصلا اعتنایی به این موقعیت ها ی خود ندارند . اینها در تنگدستی ، راه خود را گم نکردند و افرادی مفید و آگاه برای جامعه شدندو حالا بخشی از ستون جامعه بوسیله ی اینها بر افراشته شده است .
مع الاسف امروزه ، بچه ها به جای آنکه به درس خواندن ، به فایده های خوردن و... بیندیشند ،وقت وانرژی خود را صرف امور بیهوده و بی هدف می کنند . وظیفه ما راهنمایی و آگاه کردن آنهاست .تا این سرمایه های عظیم انسانی در سراب مصرف گرایی و تنبلی گرفتار نشوند .
![]()
![]()
